خواننده سرود مشهور "یار دبستانی من" دیروز از خاطراتی پرده برداشت که تاکنون به زبان نیاورده بود.رها شدیم، رها، مثل روح بی جسدی
نه با توئیم و نه بی تو، چه روزگار بدی
رها شدیم در آیینه های تو در تو
چه ازدحام عجیبی، چه شهر بی عددی
رها شدیم در این کوچه های سرگردان
نه آستانه ی عشقی، نه خانه ی خردی
مرا به حاشیه ی سردِ زندگی آورد
امید رو به زوالی، دلیل نابلدی
ستاره ای شدم و در خودم درخشیدم
ولی چه سود که چشمی نمی کند رصدی
مگر به سایه ی نام تو رو کنم پس از این
که در پناه تو امن است، یا علی مددی!
در اين سراي بي كسي، كسي به در نمي زند
به دشت پر مــــلال ما، پرنــــــده پر نمـي زنــــد
يكــي زشب گرفتــگان، چــــــــراغ بر نمي كنـــد
كسي به كوچــه سار شب، در سحر نمي زند
نشستــــــه ام در انتظار اين غبار بي ســــوار
دريغ كز شبـــــي چنين، سپيــده سر نمي زنــد
دل خراب من، دگـــــر خرابتــــــر نمــــي شـــود
كه خنجر غمت از اين خرابتـــــــر نمـــــــي زند
گذر گهــــي است پر ستم، كه اندرو به غير غم
يـكي صــــــلاي آشنا، به رهگــــــذر نمي زنـــــد
چه چشم پاسخ است از اين، دريچه هاي بسته ات
بـــــرو كه هيچ كس نــــدا، به گوش كر نمي زنــــد
نه سايه دارم و نه بر، بيفكننـــــــــدم و ســـزاست
اگر نــــه بر درخت تر، كســـــي تبر نمـــــي زنــد
هوشنگ ابتهاج
گر ز گردون شکایتی کردم
از جگرریشی و دلافکاری
نه ز کمظرفی است و کمتابی
نه ز بیبرگی است و بیباری
در حق هاتف این گمان نبری
این سخن را فسانه نشماری
خون دل میچکد ازین نامه
گر به دست اندکی بیفشاری
کرده جا بر دلم چو مرکز تنگ
گردش این محیط پرگاری
درد و داغی کزوست بر دل من
شرح آن کی توان ز بسیاری
یکی از دردهای من این است
که سپهرم ز واژگونکاری
داده شغل طبابت و زین کار
چاکران مراست بیزاری
من که عار آیدم ز جالینوس
کندم گر به خانه پاکاری
فلک انباز کرده ناچارم
با فرومایگان بازاری
رسد از طعنشان به من گاهی
دل خراشی کهن جگرخواری
اف بر آن سرزمین که طعنه زند
زاغ دشتی به کبک کهساری
من و این شغل دون و آن شرکا
با همه ساختم به ناچاری
چیست سودم ازین عمل ...
مهرداد اوستا در جوانی عاشق دختری شده و قرار ازدواج می گذارند.
دختر جوان به دلیل رفت و آمد هایی که به دربار شاه داشته ، پس از مدتی مورد توجه شاه قرار گرفته و شاه به او پیشنهاد ازدواج می دهد.
دوستان نزدیک اوستا که از این جریان باخبر می شوند، به هر نحوی که اوستا متوجه خیانت نامزدش نشود سعی می کنند عقیده ی او را در ادامه ی ارتباط با نامزدش تغییر دهند .
ولی اوستا به هیچ وجه حاضر به بر هم زدن نامزدی و قول خود نمی شود .
تا اینکه یک روز مهرداد اوستا به همراه دوستانش ، نامزد خود را در لباسی که هدیه ای از اوستا بوده ، در حال سوار شدن بر خودروی مخصوص دربار می بیند...
مهرداد اوستا ماه ها دچار افسردگی شده و تبدیل به انسانی ساکت و کم حرف می شود.
سالها بعد از پیروزی انقلاب ، وقتی شاه از دنیا می رود ، زن های شاه از ترس فرح ، هر کدام به کشوری می روند و نامزد اوستا به فرانسه .
در همان روزها ، نامزد اوستا به یاد عشق دیرین خود افتاده و دچار عذاب وجدان می شود .
و در نامه ای از مهرداد اوستا می خواهد که او را ببخشد.
اوستا نیز در پاسخ نامه ی او تنها این شعر را می سراید.
وفا نكردي و كردم، خطا نديدي و ديدم
شكستي و نشكستم، بُريدي و نبريدم
اگر ز خلق ملامت، و گر ز كرده ندامت
كشيدم از تو كشيدم، شنيدم از تو شنيدم
كي ام، شكوفه اشكي كه در هواي تو هر شب
ز چشم ناله شكفتم، به روي شكوه دويدم
مرا نصيب غم آمد، به شادي همه عالم
چرا كه از همه عالم، محبت تو گزيدم
چو شمع خنده نكردي، مگر به روز سياهم
چو بخت جلوه نكردي، مگر ز موي سپيدم
بجز وفا و عنايت، نماند در همه عالم
ندامتي كه نبردم، ملامتي كه نديدم
نبود از تو گريزي چنين كه بار غم دل
ز دست شكوه گرفتم، بدوش ناله كشيدم
جواني ام به سمند شتاب مي شد و از پي
چو گرد در قدم او، دويدم و نرسيدم
به روي بخت ز ديده، ز چهر عمر به گردون
گهي چو اشك نشستم، گهي چو رنگ پريدم
وفا نكردي و كردم، بسر نبردي و بردم
ثبات عهد مرا ديدي اي فروغ اميدم؟
دانلود تصنیف با صدای عبدالحسین مختاباد
۱) بارانی
با همه ی بی سر و سامانی ام
باز به دنبال پریشانی ام
طاقت فرسودگی ام هیچ نیست
در پی ویران شدنی آنی ام
آمده ام بلکه نگاهم کنی
عاشق آن لحظه ی توفانی ام
دلخوش گرمای کسی نیستم
آماده ام تا تو بسوزانی ام
آمده ام با عطش سالها
تا تو کمی عشق بنوشانی ام
ماهی برگشته ز دریا شدم
تا که بگیری و بمیرانی ام
خوب ترین حادثه می دانمت
خوب ترین حادثه می دانی ام
حرف بزن ابر مرا باز کن
دیرزمانی است که بارانی ام
حرف بزن حرف بزن سالهاست
تشنه ی یک صحبت طولانی ام
ها... به کجا می کشی ام خوب من؟
ها... نکشانی به پشیمانی ام
۲)کجا دنبال مفهومی برای عشق می گردی ؟
تو را گم می کنم هر روز و پیدا می کنم هر شب
بدین سان خواب ها را با تو زیبا می کنم هر شب
تبی این کاه را چون کوه سنگین می کند آنگاه
چه آتش ها که در این کوه برپا می کنم هر شب
تماشایی است پیچ و تاب آتش ها .... خوشا بر من
که پیچ و تاب آتش را تماشا می کنم هر شب
مرا یک شب تحمل کن که تا باور کنی ای دوست
چگونه با جنون خود مدارا می کنم هر شب
چنان دستم تهی گردیده از گرمای دست تو
که این یخ کرده را از بی کسی ها می کنم هرشب
تمام سایه ها را می کشم بر روزن مهتاب
حضورم را ز چشم شهر حاشا می کنم هر شب
دلم فریاد می خواهد ولی در انزوای خویش
چه بی آزار با دیوار نجوا می کنم هر شب
کجا دنبال مفهومی برای عشق می گردی ؟
که من این واژه را تا صبح معنا می کنم هر شب!
۳) هی مترسک کلاه را بردار!
قطره قطره اگر چه آب شدیم
ابر بودیم و آفتاب شدیم
ساخت ما را همو که می پنداشت
به یکی جرعه اش خراب شدیم
هی مترسک کلاه را بردار
ما کلاغان دگر عقاب شدیم
ما از آن سودن و نیاسودن
سنگ زیرین آسیاب شدیم
گوش کن ما خروش و خشم تو را
همچنان کوه بازتاب شدیم
اینک این تو که چهره می پوشی
اینک این ما که بی نقاب شدیم
ما که ای زندگی به خاموشی
هر سوال تو را جواب شدیم
دیگر از جان ما چه می خواهی ؟
ما که با مرگ بی حساب شدیم !
![]()
"محمدعلی بهمنی" متولد فروردین ۱۳۲۱ در دزفول . اولین شعر از او در سال ١٣٣٠،يعنی زمانی که او تنها ٩ سال داشت، به چاپ رسيد.
محمدعلی بهمنی در سال ١٣٧٨ موفق به دريافت تنديس خورشيد مهر به عنوان برترين غزلسرای ايران
گرديد. برخی از مجموعه اشعار او عبارتند از:
باغ لال، در بی وزنی، عاميانه ها، گيسو، کلاه، کفتر، گاهی دلم برای خودم تنگ میشود، غزل، عشق است، شاعر شنيدنی است، نيستان، اين خانه واژه های نسوزی دارد، کاسه آب ديوژن، امانم بده...
http://bahar-diyaridigar.blogfa.com/
سيد محمدمهدی سیار
از حلقه هایمان به در افتاد رازها
با قیل وقال بی ثمر عشقبازها
دوشید فتنه ای شتران دو ساله را
بر دوششان نهاد به بازی جهازها
شوخی شده ست و عشوه نماز شیوخ شهر
رحمت به بی نمازی ما بینمازها
خیل پیاده ایم، کجا بازگو کنیم؟
رنجی که برده ایم ز شطرنج بازها
ماییم و زخم خنجر و دست برادران
در پیش چشم کوخ نشینان غریب نیست
از کاه، کوه ساختنِ کاخ سازها
قرآن به نیزه رفت...خدايا مخواه باز
بر نیزه ها طلوع سر سرفرازها
در گنبد کبود زمان ما کبوتران
بستیم چشم و بسته نشد چشمِ بازها
بر خاکمان مباد هجوم گرازها
سيد محمدمهدی سیار
در خصوص سال دقيق ولادت او بين مورخين و حافظ شناسان اختلاف نظر وجود دارد. دكتر ذبيح الله صفا ولادت او را در ۷۲۷ (تاريخ ادبيات ايران) و دكتر قاسم غني آن را در ۷۱۷ (تاريخ عصر حافظ) مي دانند. برخي ديگر از محققين همانند علامه دهخدا بر اساس قطعه اي از حافظ ولادت او را قبل از اين سال ها و حدود ۷۱۰ هجري قمري تخمين مي زنند (لغتنامه دهخدا، مدخل حافظ). آنچه مسلم است ولادت او در اوايل قرن هشتم هجري قمري و بعد از ۷۱۰ واقع شده و به گمان غالب بين ۷۲۰ تا ۷۲۹ روي داده است.
سال وفات او به نظر اغلب مورخين و اديبان ۷۹۲ هجري قمري است. (از جمله در كتاب مجمل فصيحي نوشته فصيح خوافي (متولد ۷۷۷ ه.ق.) كه معاصر حافظ بوده و همچنين نفحات الانس تاليف جامي (متولد ۸۱۷ ه.ق.) صراحتاً اين تاريخ به عنوان سال وفات خواجه قيد شده است). مولد او شيراز بوده و در همان شهر نيز وفات يافته است.
يكي از باب هاي عمده در حافظ شناسي مطالعهٔ كمي و كيفي ميزان، گستره، مدل، و ابعاد تأثير پيشينيان و هم عصران بر هنر و سخن اوست. اين نوع پژوهش را از دو ديدگاه عمده دنبال كرده اند: يكي از منظر استقلال، يگانگي، بي نظيري، و منحصربه فرد بودن حافظ، و اينكه در چه مواردي او اينگونه است. دوّم از ديدگاه تشابهات و همانندي هاي آشكار و نهاني كه مابين اشعار حافظ و ديگران وجود دارد.
از نظر يكتا بودن، هر چند حافظ قالب هاي شعري استادان پيش از خودش و شاعران معاصرش همچون خاقاني، نظامي، سنايي، عطار، مولوي، عراقي، سعدي، امير خسرو، خواجوي كرماني، و سلمان ساوجي را پيش چشم داشته، زبان شعري، سبك و شيوهٔ هنري، و نيز اوج و والايي پيام ها و انديشه هاي بيان گرديده با آن ها چنان بالا و ارفع است كه او را نمي توان پيرو هيچ كس به حساب آورد (صفحهٔ ز، پيش گفتار در ديوان حافظ با ترجمه و شرح اردو توسط عبادالله اختر).
كس چو حافظ نگشاد از رخ انديشه نقاب تا سر زلف سخن را به قلم شانه زدند
ديشب به سيل اشك ره خواب مي زدم نقشي به ياد خطّ تو بر آب مي زدم
چشمم به روي ساقي و گوشم به قول چنگ فالي به چشم و گوش درين باب مي زدم
ساقي به صوت اين غزلم كاسه مي گرفت مي گفتم اين سرود و مي ناب مي زدم
خوش بود وقت حافظ و فالِ مراد و كام بر نام عمر و دولتِ احباب مي زدم
امروز ه در خانهٔ هر ايراني يك ديوان حافظ يافت مي شود. ايرانيان طبق رسوم قديمي خود در روزهاي عيد ملي يا مذهبي نظير نوروز بر سر سفره هفت سين، و يا شب يلدا، با كتاب حافظ فال مي گيرند. براي اين كار، يك نفر از بزرگان خانواده يا كسي كه بتواند شعر را به خوبي بخواند يا كسي كه ديگران معتقدند به اصطلاح خوب فال مي گيرد ابتدا نيت مي كند، يعني در دل آرزويي مي كند. سپس به طور تصادفي صفحه اي را از كتاب حافظ مي گشايد و با صداي بلند شروع به خواندن مي كند. كساني كه فال مي گيرند هنگام فال گرفتن فاتحه اي مي خوانند و سپس كتاب حافظ را مي بوسند، آنگاه آن را مي گشايند و فال خود را مي خوانند.
برخي حافظ را لسان غيب مي گويند يعني كسي كه از غيب سخن مي گويد
يكي از صنايع شعري ايهام است بدين معني كه از يك كلمه معاني متفاوتي برداشت مي شود. ايهام در اشعار حافظ بصورت گسترده مورد استفاده قرار گرفته. همچنين از مهم ترين خصوصيات شعر حافظ اين است كه غزليات او گستردگي مطالب ذكر شده در يك غزل مي باشد بگونه اي كه در يك غزل از موضوعهاي فراواني حرف مي زند. حافظ زماني كه درمانده مي شود به فال روي مي آورد:
از غم هجر مكن ناله و فرياد كه دوش زده ام فالي و فرياد رسي مي آيد
در ديوان حافظ كلمات و معاني دشوار فراواني يافت مي شود كه هر يك نقش اساسي و عمده اي را در بيان و انتقال پيام ها و انديشه هاي عميق بر عهده دارد. به عنوان نقطهٔ شروع براي درك اين مفاهيم بايد با سير ورود تدريجي آن ها در ادبيات عرفاني آغاز گرديده از قرن ششم و با آثار سنايي و عطار و ديگران آشنايي طلبيد. از جملهٔ مهم ترين آن ها مي توان به رند و صوفي و مي اشاره داشت:
رند
شايد كلمه اي دشوار ياب تر از رند در اشعار حافظ يافت نشود. كتب لغت آن را به عنوان زيرك، بي باك، لاابالي، و منكر شرح مي دهند، ولي حافظ از همين كلمه بد معني، واژه پربار و شگرفي آفريده است كه شايد در ديگر فرهنگ ها و در زبان هاي كهن و نوين جهان معادلي نداشته باشد.
اهل كام و ناز را در كوي رندي راه نيست رهروي بايد جهان سوزي نه خامي بي غمي
آدمي در عالم خاكي نمي آيد به دست عالمي ديگر ببايد ساخت وز نو آدمي
(حافظ)
صوفي
حافظ، همواره، صوفي را به بدي ياد كرده، و اين به سبب ظاهر سازي و ريا كاري صوفيان زمان او بوده است. آنان، به جاي آن كه به راستي مردان خدا باشند و روندگان راه حقيقت، اغلب، خرقه داران و پشمينه پوشاني بودند كه بويي از عشق نابرده به تند خويي شهرت داشتند و پاي از سراي طبيعت بيرون نمي نهادند.
درين صوفي وشان دَردي نديدم كه صافي باد عيش دُرد نوشان
نقد صوفي نه همه صافي بيغش باشد اي بسا خرقه كه مستوجب آتش باشد
در برابر صوفي، حافظ از عارف با نيكويي و احترام ياد كرده، و عارف را اغلب همان صوفي راستين، با كردار و سيمايي رندانه، دانسته است.
در خرقه چو آتش زدي اي عارف سالك جهدي كن و سرحلقۀ رندان جهان باش
آرامگاه حافظ
آرامگاه حافظ در شيراز در منطقهٔ حافظيّه و در فضايي آكنده از عطر و زيبايي جان پرور گل هاي شيراز، درهم آميخته با شور اشعار خواجه، واقع شده است. اين مكان يكي از جاذبه هاي مهمّ توريستي هم به شمار مي رود، و در زبان عاميانهٔ خود اهالي شيراز، رفتن به حافظيّه معادل با زيارت آرامگاه حافظ گرديده است. اصطلاح زيارت كه براي اماكن مقدّس است به خوبي نشان گر آن است كه حافظ چه چهرهٔ مقدّسي نزد ايرانيان دارد. معتقدان به حافظ رفتن به آرامگاه او را با آداب و رسومي آييني همراه مي كنند، از جمله با وضو به آنجا مي روند، و در كنار آرامگاه حافظ كفش خود را از پاي بيرون مي آورند، كه در فرهنگ مذهبي ايران نشانهٔ احترام و قدسي بودن مكان است.
آرامگاه حافظ هم چنين مكاني فرهنگي است. به عنوان مثال، برنامه هاي مختلف شعرخواني شاعران مشهور يا كنسرت خوانندگان بخصوص سبك موسيقي ايراني و عرفاني در كنار آن برگزار مي شود.
حافظ شيرازي در شعري پيش بيني كرده است كه مرقدش، پس از او، زيارت گاه خواهد شد:
بر سر تربت ما چون گذري، همّت خواه كه زيارت گه رندان جهان خواهد بود
ديوان حافظ كه مشتمل بر حدود ۵۰۰ غزل، چند قصيده، دو مثنوي، چندين قطعه، و تعدادي رباعي است، تا كنون بيش از چهارصد بار به اشكال و شيوه هاي گوناگون، به زبان اصلي فارسي و ديگر زبان هاي جهان به چاپ رسيده است. شايد تعداد نسخه هاي خطّي ساده يا تذهيب گرديدهٔ آن در كتابخانه هاي ايران، افغانستان، هند، پاكستان، تركيه، و حتي كشور هاي غربي از هر ديوان فارسي ديگري بيشتر باشد. (ص ص ۲۶۵ - ۲۶۷، ذهن و زبان حافظ)
حافظ به زبان عربي يعني نگه دارنده و به كسي گفته مي شود كه بتواند قرآن را از حفظ بخواند.
سايت خبري وطن(watan.ir) به مناسبت 20 مهر ماه روز ملي حافظ
وسعت و تعداد لغات زبان انگليسي روز به روز در حال افزايش است. متخصصان ادبيات و كارشناسان زبان انگليسي اخيرا 100 كلمه اسلامي – عربي را كه كاربرد زيادي دارد، به فرهنگ لغات انگليسي اضافه كردند تا انگليسي زبانان از وجود خلأ اين كلمات در اين زبان رنج و سختي نكشند.
به گزارش شيعه آنلاين، روزنامه "گاردين" چاپ انگليس از افزودن 100 كلمه اسلامي – عربي به فرهنگ لغات انگليسي خبر داد. از جمله كلمات اسلامي – عربي (يا بهتر است بگوييم فقهي) كه اخيرا به فرهنگ لغات "ميريام وبستر كوليگيات" افزوده شده، لغت "حرام" است.
اين روزنامه انگليسي در ادامه نوشت: وجود اينترنت و ديگر وسايل ارتباط جمعي كه موجب در آميخته شدن فرهنگ و زبان هاي مختلف جهان با يكديگر شده، افزودن برخي كلمات از زبان هاي مختلف در زبان هاي ديگر را واجب و ناگزير كرده است. زيرا براي نمونه گاهي مشاهده مي شود كه يك كلمه يا اصطلاح كه به زبان ديگري متعلق است، توسط مردم سرزمين ديگر در اينترنت مورد استفاده قرار مي گيرد و با اينكه در فرهنگ لغات آن زبان وجود ندارد، اما معناي خود را پيدا كرده از همين رو متخصصان و كارشناسان ادبي مجبور مي شوند به دليل استعمال زياد و مورد استفاده قرار گرفتن اين كلمه يا اصطلاح، آن را به زبان خود بيافزايند.
"گاردين"در ادامه نوشت: كلمه "حرام" كه يك كلمه اسلامي است نيز از اين دسته كلمات و اصطلاحات است. اين لغت همواره از سوي كاربران اينترنتي انگليسي زبان مسلمان و غيرمسلمان مورد استفاده قرار مي گرفت، در حاليكه از اصلا چنين كلمه اي در زبان انگليسي وجود نداشت و ناگزير اخيرا به فرهنگ لغات انگليسي افزوده شد.
شايان ذكر است از ديگر نمونههاي كلمات اسلامي – عربي كه در گذشته به زبان انگليسي اضافه شده مي توان به اين كلمات اشاره كرد: الله = Allah ، امام = Imam ، امامت = Imamate ، جهاد = Jihad ، كعبه = Kaaba ، صوفي = Sufi ، خلافت = Caliphate
علی رضا قزوه
این همه آتش خدایا شعله اش از گور کیست؟
شهوت این بی نمازان، نشئه ی انگور کیست؟
پرده دانان طریقت در صبوری سوختند
این صدای ناموافق زخمه ی تنبور کیست؟
شیخ بازیگوش ما از بس مرید خویش بود
عطسه ای فرمود و گفت این جمله ی مشهور کیست!
پنج استاد حقیقت حرف شان با ما یکی ست
راستی در پشت این دستورها دستور کیست؟
آب نوشان ادّعای خضر بودن می کنند
رنگ پیراهان اینان وصله ی ناجور کیست؟
دست این پاسور بازان هر که دل را داد باخت
دوستان چشم شما در انتظار سور کیست؟
دین و دل دادند یارانم در این شرب الیهود
شیخ ما در باده گم شد ، مست ما مستور کیست؟
این که خضرش خوانده اید، اسکندر مقدونی است
این که دریایش لقب دادید چشم شور کیست؟
این که بر آن گوش خود بستید، صور محشر است
این که شیطان می دمد دائم در آن شیپور کیست؟
آن که می زد روز و شب پیوسته لاف اختیار
این زمان ترس از که دارد؟ این زمان مجبور کیست؟
بعد طوفان جز کفی در کیسه ی امواج نیست
شاه ماهی های این دریا ببین در تور کیست!
«والت ديزني» به متعلق بودن «سيندرلا3» به من اعتراف كرده اما سرقت ادبي را رد ميكند.
«فريبرز روشنفكر» طراح كارتون «سيندرلا3» با ارائه توضيحاتي در خصوص شكايت خود از «والت ديزني» به اتهام سرقت ادبي گفت: «والت ديزني» به متعلق بودن «سيندرلا3» به من اعتراف كرده اما سرقت ادبي را رد ميكند.
«فريبرز روشنفكر» در گفت وگو با فارس با تشريح چگونگي طرح شكايت خود از كمپاني «والتديزني» اظهار داشت: در مهرماه سال 78 بنده يك طرح چند صفحهاي را براي دنبالهسازي كارتون محبوب سيندرلا به كمپاني والتديزني ارائه كردم كه در آن شيطان برآشفته وارد داستان ميشود و به فرشته ميگويد كه حق نداشتي در سرنوشت سيندرلا دخالت كني و به نكوهش او ميپردازد كه چرا قانون اختيار را زير پاگذاشتهاي، شيطان فرشته را به اسارت ميگيرد و عصاي سحرآميز او را ميگيرد و باد زمان را ميفرستد تا سيندرلا و شاهزاده را از زمان خوشبختي به بدبختي بياورد و در ادامه شاهد تلاشهاي سيندرلا و شاهزاده براي رسيدن به خوشبختي حقيقي هستيم.
وي ادامه داد: تمام نامههايي كه در آن زمان بين بنده و مسولان والتديزني رد و بدل شد موجود است و يك كپي از آنرا براي احقاق حق خود در اختيار سه مرجع سازمان جهاني مالكيت معنوي،انجمن نويسندگان آمريكا و دادگستري آمريكا قرار دادم و به طور جدي به دنبال شكايت خود هستم.
روشنفكر خاطر نشان كرد: در آن زمان يك جوابيه از سوي والت ديزني براي من ارسال شد كه با اين محوريت كه قصه سيندرلا براي آنها افسانهاي فراموش شده است و به دنبال دنبالهسازي آن نيستند اما بعد از چند ماه مترجم من با من تماس گرفت كه سيندرلا2 ساخته شده است كه خوشبختانه هيچ ارتباطي با طرح ارائه شده از سوي من نداشت اما از سوي والت ديزني يك فرم تقاضاي همكاري براي من ارسال شد كه در زمان دليل اين كار را نميدانستم.
نويسنده ايراني طرح كارتون «سيندرلا3» در ادامه افزود: متاسفانه مسئولان والتديزني كه زماني به صراحت اعلام كرده بودند كه قصد دنبالهسازي سيندرلا را ندارند اينبار در يك سرقت ادبي آشكار مو به مو و بر اساس طرحي كه من در سال 78 به آنها ارائه داده بودم «سيندرلا3» را ساختند و به جاي نام من نام 5 نفر ديگر را به عنوان نويسندگان فيلمنامه آن آوردند كه پس از مشورتهاي فراوان تصميم گرفتم تا از والتديزني به دليل اين سرقت آشكار شكايت كنم.
وي تصريحكرد: پس از اينكه شكايت خود را به سازمان جهاني مالكيت معنوي،انجمن نويسندگان آمريكا و دادگستري آمريكا ارائه دادم، مسئولان والت ديزني نامه ديگري به من زدند كه ما قبول داريم كه طرح «سيندرلا3» متعلق به شما است اما هر گونه سرقت ادبي را رد ميكنيم، كه به اذعان وكيلم همين موضوع و اعتراف والتديزني نشان دهنده صحت ادعاي بنده است.
به گفته «فريبرزروشنفكر» او در زماني كه فرهاد توحيدي رئيس كانون فيلمنامه نويسان ايران عازم سفر به آكادمي اسكار آمريكا بود كليه مدارك و مستندات خود را به فرهاد توحيدي ارائه كردم تا شايد در روند بررسي ادعاي او تاثير مثبت داشته باشد و توحيدي نيز پس از بررسي مدارك و مستندات وي در ارتباط با مالكيت ساختار «سيندرلا3» قول مساعدت جدي داد و عنوان كرد كه در ملاقات با مسئولين آكادمي اسكار و مسئولين انجمن نويسندگان آمريكا اين مستندات قابل توجه حقوقي را مطرح و پي گيري خواهد كرد.
روشنفكر در حوزه هنري كارشناس فيلمنامه و مجري و طراح پروژههاي فرهنگي در كارگاه فيلمنامه نويسي حوزه هنري است و در حال حاضر روي فيلمنامه يك مجموعه انيميشن به نام «دوستان وفادار» كار ميكند.