یاد دارم یک غروب سرد سرد
می گذشت از توی کوچه دوره گرد.
«دوره گردم کهنه قالی میخرم
کاسه و ظرف سفالی میخرم
دست دوم جنس عالی میخرم
گر نداری کوزه خالی میخرم»
اشک در چشمان بابا حلقه بست
عاقبت آهی زد و بغضش شکست.
«اول سال است؛ نان در سفره نیست
ای خدا شکرت ولی این زندگیست؟»
بوی نان تازه هوش از ما ربود
اتفاقا مادرم هم روزه بود
صورتش دیدم که لک برداشته
دست خوش رنگش ترک برداشته
سوختم دیدم که بابا پیر بود
بدتر از آن خواهرم دلگیر بود
مشکل ما درد نان تنها نبود
شاید آن لحظه خدا با ما نبود
باز آواز درشت دوره گرد
رشته ی اندیشه ام را پاره کرد
«دوره گردم کهنه قالی میخرم
کاسه و ظرف سفالی میخرم
دست دوم جنس عالی میخرم
گر نداری کوزه خالی میخرم»
خواهرم بی روسری بیرون دوید.
آی آقا ! سفره خالی می خرید
از کتاب "شاید که مسیحاست..."
سیمین بهبهانی
با تلخیص
آیا می دانستید برخی ها واژه های زیر را که همگی فرانسوی هستند فارسی می دانند ؟
آسانسور، آلیاژ، آمپول، املت، باسن، بتون، بلیت، بیسکویت، پاکت، پالتو، پریز، پلاک، پماد، پوتین، پودر، پوره، پونز، پیک نیک، تابلو، تراس، تراخم، نمبر، تیراژ، تور، تیپ، خاویار، دکتر، دلیجان، دوجین، دوش، دبپلم، دیکته، رژ، رژیم، رفوزه، رگل، رله، روبان، زیگزاگ، ژن، ساردین، سالاد، سانسور، سرامیک، سرنگ، سرویس، سری، سزارین، سوس، سلول، سمینار، سودا، سوسیس، سیلو، سن، سنا، سندیکا، سیفون، سیمان، شانس، شوسه، شوفاژ، شیک، شیمی، صابون، فامیل، فر، فلاسک، فلش، فیله، فیبر، فیش، فیلسوف، فیوز، کائوچو، کابل، کادر، کادو، کارت، کارتن، کافه، کامیون، کاموا، کپسول، کت، کتلت، کراوات، کرست، کلاس، کلوب، کلیشه، کمپ، کمپرس، کمپوت، کمد، کمیته، کنتور، کنسرو، کنسول، کنکور، کنگره، کودتا، کوپن، کوپه، کوسن، گاراژ، گارد، گاز، گارسون، گریس، گیشه، گیومه، لاستیک، لامپ، لیسانس، لیست، لیموناد، مات، مارش، ماساژ، ماسک، مبل، مغازه، موکت، مامان، ماتیک، ماشین، مانتو، مایو، مبل، متر، مدال، مرسی، موزائیک، موزه، مین، مینیاتور، نفت، نمره، واریس، وازلین، وافور، واگن، ویترین، ویرگول، هاشور، هال، هالتر، هورا و بسیاری از واژه های دیگر.
آیا می دانستید که بسیاری از واژه های عربی در زبان فارسی در واقع عربی نیستند و اعراب آن ها را به معنایی که خود می دانند در ...
دیوان شمس (مولانا جلال الدین محمد بلخی) تحت فرمت جاوا برای تمامی گوشی های موبایل

پسورد: www.mobsara.blogfa.com
مهر:نادر ابراهیمی نویسنده ، فیلمساز و فیلمنامه نویس بعد از سالها تحمل بیماری و رنج، بعدازظهر امروز جان به جان آفرین تسلیم کرد.چند غزل بسیار زیبا از شاعر ارجمند محمد حسین قائدی
آنكه گيسو ندهد در بر هر باد كجاست؟
آنكه مهرش به شبي بر دلم افتاد كجاست؟
آنكه قصدش دل من بود دلش چاره ي من
چاره از من ستد و هجر به من داد كجاست؟
آنكه آتش زده برجان من از غمزه ي خويش
آن عزيز دل ديوانه ي فرهاد كجاست؟
آنكه لب بر خُم مِي مي نهد و گوش به من
جان طلب مي كند و باده ي آباد كجاست؟
خسته ام، خسته زيك عالمه دلبستگي ام
خسته از شعر من و شاعري اي داد، كجاست؟
گفته اند آخر خرداد دهد كام دلي
اول حرف بگو آخر خرداد كجاست؟؟!!!
دل دگر رفت زكف در پي روي چو مهش
آن كه ياري بكند خسته ي بيداد كجاست؟
آن عزيزي كه فلك نادره پرداخت رُخَش
قائدهر شب ببرد كوچه ي بهزاد كجاست؟
8مي2006
برنا: صفار هرندي با اشاره به دوراني که گرد غفلت و بي خردي در بعضي از ساحت هاي اجتماعي رسوخ کرده بود، افزود: کساني بودند که تا امام (ره) زنده بود به مثابه نائب امام زمان به ايشان مي نگريستند. اما با دور شدن از زمان، امام (ره) را فقط براي قاب کردن در موزه هاي هاي تاريخ خواستند...آقاسي واهمه اي از اينکه به او برچسب زده شود نداشت او براساس اقتضاي موقعيتش شعر مي سرود که قوت و استغناي اصيلي داشت و اين بهاي مردانگي و دفاع از حريم اعتقاداتش بود که بر پيشاني اش مهر شاعر سفارشي بنشيند.او همواره مرز بندي بچه هاي بسيجي و ولايي را با مخالفان پرگو کم بهره مشخص کرد
گرچه از خاکيم و مشتي خاک زير انداز ماست
آسمان کوچکترين بازيچه پرواز ماست
گوشواره گوش گردون حلقه آواز ماست
مدعي هرگز نداند مرگ ما آغاز ماست...
به گزارش برنا، در پايان اين مراسم غلامرضا آقاسي، فرزند محمد رضا آقاسي در پرسش به سوال خبرنگار برنا در خصوص ويژگي هاي ديوان آقاسي با نام "بر مدار عشق" گفت: اين کتاب حدود 4-3 هزار بيت از اشعار پدرم را در بر مي گيرد که البته تمام اشعارش نيست اين اشعار از دست نوشته ها، سي دي ها، نوارها و ... جمع آوري شده است و چينش آن ها با کمک آقايان بابايي، گلدسته کرمي و خود من انجام شده است.
بنابر اين گزارش غلامرضا آقاسي فرزند محمدرضا آقاسي بعد از ...
شاهنامه فردوسی تحت فرمت جاوا

رمز فايل: www.mobin-group. com
روي لينک بالا کليک سمت راست کرده و Save Target As را بزنيد.
سال ۲۰۰۸ میلادی
سال بزرگداشت ملا نصر الدین

ترکیه پس از بزرگداشت هشتصدمین سال تولد مولانا جلال الدین محمد بلخی رومی، که در سال گذشته برگزار شد سال ۲۰۰۸ میلادی را به بزرگداشت از ملا نصر الدین اختصاص داده است.
ملا نصرالدین در کشورهای افغانستان، ایران، ترکیه، ازبکستان و جمهوری آذربایجان از شخصیت های مهم بذله گویی و فکاهی شناخته می شود و این کشورها در مورد انتساب این شخصیت با یکدیگر اختلاف نظر دارند.
اما ملا نصرالدین در افغانستان چه جایگاهی دارد و مردم او را چگونه می شناسند؟ کمتر کسی در افغانستان پیدا می شود که نام ملا نصرالدین و فکاهه های او برایش آشنا نباشد. مردم این کشور در زندگی روزمره خود بارها از این نام و فکاهی های متعلق و یا منسوب به او، برای خنداندن همدیگر استفاده می کنند.
شخصیت حقیقی؟
ملا نصرالدین واقعا کی بود؟ آیا او دارای شخصیت حقیقی است و یا این که با گذشت زمان، مردم چنین شخصیتی را از خود ساخته و پرداخته اند؟
دکتر عبدالغفور آرزو، محقق ادبی و نویسنده کتاب "سیاه سپید اندرون" بر این نظر است که ملا نصرالدین ممکن است شخصیتی حقیقی بوده باشد ولی در طول زمانها و در مناطق مختلفی از جهان از یک شخصیت واحد، چندین شخصیت ساخته شده است. به گفته آقای آرزو، دلیل چنین امری موجودیت استبداد و نظام های اقتدارگرا در جوامعی بوده است که مردم نمی توانستند خواست های مشروع خود را به گوش مسئولان برسانند.
او می گوید: "این روایتگری و انتساب همه دردهای ناگفته به راویان ناشناخته، نتیجه استبداد است. یکی از ویژگی های جوامع استبدادی چنین است: "من نمی گویم، دیگران گفته اند."
ملا نصر دین
این محقق افغان به این باور است که نام ملا نصرالدین هم با چنین ترکیبی (ملا نصر دین) به شکل تصادفی مطرح نشده است.آقای آرزو می گوید: "ملا نصرالدین هم ملا است، یعنی فهم فقاهتی دینی دارد به صورت متعادل و اندک و هم نشاندهنده واژه نصر، یعنی پیروزی است."
ملا نصرالدین بنا به روایتی در سال ۱۲۰۸ در خراسان و در زمان حکومت سلجوقیان متولد شد. برخی منابع او را هم عصر تیمور دانسته اند.
ملا نصرالدین؛ از شرق تا غرب
در نزدیک آقشهر از توابع قونیه محلی است که با قفلی بزرگ بسته شده و میگویند که قبر ملانصرالدین در آنجاست.
مجسمه منسوب به ملا نصرالدین در شهر بخارا در ازبکستان امروز قرار دارد (تصویر فوق) ضمن اینکه در مسکو نیز مجسمه ای از او ساخته شده که در محوطه مقابل ایستگاه مترو "مالادوژنایا" واقع در غرب مسکو نصب شده است.
ملا نصرالدین را برخی پژوهشگران به عنوان عارف و صوفی شوریده حال نیز معرفی کرده اند ولی این جنبه از شخصیت او کمتر شناخته شده و معروف است.
صداها کتاب از فکاهه های ملانصرالدین به زبان های مختلف جهان از جمله انگلیسی، روسی، آلمانی، عربی و چینیی تا حالا منتشر شده است. از این شخصیت مهم طنز و بذله گویی، چندین فیلم و نمایشنامه نیز در آمریکا، چین و هند ساخته شده است.
یک روانشناس آمریکایی در دانشگاه برکلی بر اساس داستانی از ملا نصرالدین، نظریه جدیدی را در روانشاسی مطرح کرده که به نام "تئوری ملانصرالدین در مورد نارسیسم" شهرت جهانی یافته است.
ملا نصرالدین را در کشورهای مختلف به نام های خاصی می شناسند، در ترکیه به نام "هوجا نصرتین" معروف است و در میان عرب زبانان به "حجا" و یا "خواجه" شهرت دارد.
ترکیه که در نظر دارد امسال به مناسبت هشتصدمین سال تولد ملا نصرالدین مراسم ویژه ای را در مورد این شخصیت نماد طنز و فکاهی برگزار کند، نشان ویژه ای را نیز به این مناسبت تهیه کرده است.
مجله الکترونيکي روزانه :: شماره 937 :: يکشنبه 29 ارديبهشت 1387
شعری دلنشین از وبلاگ هنرجنگ http://honarejang.blogfa.com/
........................
زندگي چهره نجيبي داشت
جمع بودند در ............
|
فردوسي براي سرودن شاهنامه حدود پانزده سال و با هزينه كردن تمان سرمايه خود با ملاك قرار دادن شاهنامه ابومنصوري وقت صرف كرد. با اين حال از آنجا كه هيچ پادشاهي را سزاوار هديه كردن كتابش نميديد مدتي آن را مخفي نگه داشت و بخشهاي ديگري نيز به آن افزود.
پس از حدود ده سال در سن 65 سالگي و به دنبال تنگدستي، تصميم گرفت كتابش را به سلطان محمود تقديم كند. فردوسي آن را در شش يا هفت جلد براي سلطان محمود فرستاد.
به گفته خود فردوسي، سلطان محمود به شاهنامه نگاه هم نكرد و پاداشي را كه مورد انتظار فردوسي بود برايش نفرستاد.
جنازه فردوسي پس از مرگش، اجازه دفن در گورستان مسلمانان را نيافت و در باغ خود وي يا دخترش در طوس دفن شد.
.jpg)
http://babajoonshirazi.blogfa.com/post-261.aspx
من ماندم و ارثیه مادربزرگم
مادربزرگی که جهازش
یک جفت کوه سنگلاخی
یک پارچه نیزارهای دور
یک دست
دشت بیکران بود
مهریه اش یک سکه ماه
چندین قواره آسمان بود
**
دور و برش
فرسنگ فرسنگ
اما برای او
حتی تمام این جهان، تنگ
بیزار از زندان خاک و
قفل این سنگ
**
یک عمر آن پیراهن خط خط
تنش بود
حتی شب جشن عروسی
منجوق خار و پولک تیغ
گل های روی دامنش بود
**
مادربزرگم
با آن لباس راه راه از دور
حتی خودش شکل قفس بود
اما چه با ناز
اما چه مغرور
زیرا عروس هیچکس بود
***
مادربزرگم ...
مادربزرگم ماده ببری بود
عرفان نظرآهاری
5 فروردین 1387