بابا ادبیات
سوزد آن شمع که پروانه بود همدم او ...... ما که پروانه نداریم چرا سوخته ایم
قالب وبلاگ
 

گستردگي و ژرفاي علاقه مردم ايران و ديگر مسلمانان جهان به عاشورا و امام حسين (ع)، اهميت و ارزش پژوهش درباره عاشورا را آشکار مي سازد. با توجه به رساندن پيام عاشورا با بيان رسا و عاميانه مردم بر آن شديم تا با استمداد از کتاب «عاشورا در فرهنگ مردم» نوشته «محمدعلي عارفي راد» اين فرهنگ را مجدد زنده نمائيم تا بتوانيم به سمت تقرب به اصل خوبيها يعني حضرت اباعبدالله الحسين قلمي بزنيم و قدمي برداريم. اميد است که خوانندگان گرامي، ما را در مجالس ذکر مصيبتي که شرکت مي کنند، از دعاي خير خويش فراموش ننمايند؛

1) آب به امام نمي دهند و آتش به يزيد:
مثل به فرومايگي، خساست و نيز عدم گرايش فرد به حق يا باطل اشاره دارد و کنايه از آدم خسيس و تنگ چشمي است که نه عشق و ارادت به امام حسين (ع) او را وادار به انفاق مي کند و نه نفرت از يزيد و شبيه به اين مثل است: «از دستش آب نمي چکد.»

2) آرزوي خاک مرقدش را دارم:
اگر در مجلسي نام امام حسين (ع) را بر زبان آورند، برخي افسوس مي خورند و مي گويند: «آه، نمي داني که چقدر آرزوي خاک مرقدش را دارم.» اين عبارت - که به صورت معترضه به کار مي رود - براي بيان اشتياق باطني افراد به زيارت کربلا مورد استفاده قرار مي گيرد.

3) امام خواني مي کند:
اين مثل به افرادي که نقش امام حسين (ع) را در تعزيه ها بازي مي کنند، اشاره دارد و درباره کسي که مي کوشد با مظلوم نمايي ترحم ديگران را برانگيزد، به کار مي رود.

4) اين همه لشکر براي کشتن يک تن؟!
اين مثل به تنهايي، بي کسي، غريبي و مظلوميت اشاره دارد و زبان حال حضرت زينب در تعزيه قتل امام حسين (ع) است.

5) باز اين چه شورش است که در خلق عالم است:
اين مثل مصرع اول از ترکيب بند پرسوز و مشهور محتشم کاشاني است و به ماتم و مصيبت اشاره دارد. اين ترکيب بند - که يادآور محرم و عاشورا است - از سده دهم تاکنون پيوسته در روضه ها و عزاداري ها خوانده مي شود و شهرت محتشم بيشتر به سبب آن است.

6) پامنبري مي کند:
پامنبري از اصطلاحات مجالس روضه و عزاداري است و بيشتر به کردار جواناني که در مجالس سوگواري روي پله هاي پايين منبر مي نشينند و پيش از واعظ نوحه خواني مي کنند، اطلاق مي شود. مثل به دنبال سخن کسي را گرفتن، همراهي به سود يا زيان مخاطب، توضيح دادن يا تفسير کردن سخن افراد، مداخله در حرف ديگران و پرحرفي اشاره دارد.

7) تعزيه گردان است:
در فارسي امروز کسي را که در امور همگاني حادثه آفريني يا ميدان داري کرده، از آن حوادث به سود خود بهره برداري مي کند يا واسطه به هم بستن و اصلاح و انجام امري شمرده مي شود، تعزيه گردان مي خوانند. اين واژه به طنز براي اشاره به اداره کننده يک کار نيز به کار مي رود.

8) طوغ به پا شده است؟
در ايام محرم هنگامي که طوغ را از مسجدها و تکيه ها بيرون مي آوردند و جمعيتي انبوه در پي آن راه مي افتادند و ازدحام بسيار مي شد، به همين جهت، امروزه اگر جايي شلوغ يا پر سر و صدا باشد، مي پرسند مگر طوغ به پا شده؟ به عبارت ديگر، اين مثل براي بيان کثرت ازدحام و شلوغي به کار مي رود.

9) حسين را تا جايي دوست داري که رگ نبرد:
در فرهنگ جبهه چنين مي خوانيم: روز عاشورا بود، ده - دوازده روزي مي شد که خانواده از من خبر نداشت. وقتي از اهواز به همسرم تلفن کردم، با غيظ گفت: حلالت نمي کنم. من هم در جواب گفتم: آن که ما را به هم حلال کرده بايد حلال کند که مي کند. آن روزها هنوز پدرم در قيد حيات بود و هيچ مخالفتي با جبهه رفتن من نداشت. بعدها که خانه آمدم، متوجه شدم در غياب من وقتي خانمم خيلي بي تابي مي کرده، پدر خدابيامرزم به او گفته: شما حسين (ع) را تا آنجا دوست داري که رگ نبرد.

10) حق به جانب يزيد است!!!
از کسي پرسيدند در همدان روضه الشهدا مي خوانند؟ گفت: آري، اما آن چنان که حق به جانب يزيد است. مثل از اين حکايت برگرفته شده است و به دوستان ناداني که جز زيان، چيزي به ارمغان نمي آورند، اشاره دارد. سعدي در اين باره مي گويد: گر تو قرآن بدين نمط خواني / ببري رونق مسلماني

11) خنجر شمر در خانه اوست!
اين مثل به خشونت و ديکتاتوري و سنگدلي فرد اشاره دارد. هنگامي که از جنايت کاري سخن به ميان مي آيد، در پاسخ گفته مي شود: خنجر شمر در خانه اوست؛ يعني قابل اعتماد نيست و فرصت طلب است.

12) دم گرفته است:
خواندن دسته جمعي سينه زنان يا زنجيرزنان را دم گرفتن گويند که معمولا همنوا با مرثيه خوان بيتي از مرثيه را تکرار مي کنند. مثل درباره کسي است که به طور کامل سرگرم سخن گفتن است و مورد توجه مخاطب يا مخاطبان نيز قرار گرفته به کار مي رود.

13) ديگر حالا شمر جلودارش نمي شود:
گروهي وقتي به مقامي مي رسند و يا ضعفي در کسي مي بينند، خود و خدا را فراموش مي کنند و مغرورانه به قدرت نمايي مي پردازند. مثل به آنان اشاره دارد. گونه هاي ديگر آن چنين است: الف - شمر جلودارش نيست. ب - شمر جلودارش نمي شود. ج - خيلي بد رکاب است، شمر جلودارش نمي شود.

14) روضه رفتن و گريه کردن هم حوصله مي خواهد:
شرکت در مجالس روضه و بهره مندي از آن به عشق، قلب مهربان و روحيه توسل نياز دارد. از سوي ديگر اين مجالس اغلب به طول مي انجامد. به طور معمول گروهي به سبب عدم آمادگي يا ناآشنايي با اين محافل به شکوه مي پردازند. اين مثل به عدم بردباري اشاره دارد.

15) روغن ريخته نذر حضرت عباس (ع:)
در گذشته روغن ناياب و ارزشمند بود. وقتي مقداري روغن مي ريخت، بي درنگ مي گفتند: حيف شد. آنگاه ادامه مي دادند: ايراد ندارد، نذر ابوالفضل. مثل در آن عصر ريشه دارد و به گذشتن وقت، از دست رفتن قطعي موقعيت و جبران ناپذير بودن آنچه از کف رفته است، اشاره دارد. روغن ريخته نذر امامزاده، گونه ديگر اين مثل است.

16) سنگ و سفال بر سر آنها، خاک کربلا بر سر ما:
در استان گيلان، در پايان قصه ها اين جمله را براي کودکان تکرار مي کنند و بدين وسيله ارادت خود به اهل بيت (ع) را آشکار مي سازند. به زبان گيلکي مثل چنين است: «سنگ و سفال اوشاني سر / خاک کربلا امي سر.»

17) قسم حضرت عباس (ع) تو را باور کنم يا دم خروس را؟
يکي دزدي را گريبان گرفته بود که خروسم را ربوده اي. دزد در حالي که دم خروس از شکاف قبايش پديدار بود به خدا و ائمه سوگند مي خورد که خروس نديده است. مرد گفت: اي مردم، اين همه سوگندي که ياد مي کند چنان نيست که باور نتوان کرد، اما سخت حيرانم سوگند حضرت عباس (ع) را باور کنم يا دم خروس را؟ مثل براي اشاره به دروغ، تظاهر به دين داري، ريا و نفاق به کار مي رود و «دم خروسو ببينم يا قسم حضرت عباستو؟» گونه ديگر آن است.

18) هر که دارد هوس کرب و بلا بسم الله!
اين مصرع - که در چاوش خواني هاي مسافران کربلا خوانده مي شد - از خطبه امام حسين (ع) هنگام خروج از مکه برگرفته شده است. حضرت در آن موقعيت فرمود: هر که مي خواهد خون خود را در راه ما نثار کند و آماده حرکت است، همراه ما در مسير کوچ گام نهد. اين مثل به زيارت، ايثار، جانبازي و آمادگي اشاره دارد.

19) هروقت پاي علامت يکي سينه مي زند:
اين مثل مانند «هم طبال يزيد است و هم علمدار حسين (ع)» درباره منافقان و دودلان به کار مي رود.

20) ما اهل کوفه نيستيم، امام تنها بماند:
تناقض در رفتار، نيرنگ و تزلزل، سرکشي در برابر فرمانروايان، فرصت طلبي، اخلاق ناپسند، آزمندي و شايعه پذيري بخشي از ويژگي هاي مردم کوفه است. امام علي (ع)، امام مجتبي (ع)، مسلم بن عقيل (ع) و سيدالشهدا (ع) هر يک به گونه اي بي وفايي و سست عهدي کوفيان را تجربه کردند. اين عبارت در انقلاب اسلامي ايران و جنگ تحميلي شعار مردم شمرده مي شد.
نويسنده: محمدرضاغلامي    http://www.fardanews.com/fa/pages/?cid=70627
 
[ جمعه سیزدهم دی 1387 ] [ 21:53 ] [ بابایی ] [ ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

گفتي كه : مي بوسم تو را گفتم تمنا مي كنم

گفتي كه : گر بيند كسي ؟ گفتم كه : حاشا مي كنم

گفتي: ز بخت بد اگر ، ناگه رقيب آيد ز در ؟

گفتم كه : با افسونگري ، او را ز سر وا مي كنم

گفتي كه : تلخي هاي من گر ناگوار افتد مرا

گفتم كه: با نوش لبم ،آنرا گوارا مي كنم

گفتي : چه مي بيني بگو در چشم چون آيينه ام ؟

گفتم كه : من خود را در او عريان تماشا مي كنم

گفتي كه : از بي طاقتي ،دل قصد يغما مي كند

گفتم كه : با يغماگران ، باري مدارا مي كنم

گفتي كه : پيوند تو را با نقد هستي مي خرم

گفتم كه : ارزان تر از اين من با تو سودا مي كنم

گفتي : اگر از كوي خود ، روزي تو را گويم برو؟

گفتم كه: صد سال دگر امروز و فردا ميكنم

گفتي : گر از پاي خود، زنجير عشقت وا كنم

گفتم : ز تو ديوانه تر ، داني كه پيدا مي كنم

سيمين بهبهاني
///////////////////

خداوندا ...
اگر روزی بشر گردی
ز حالم باخبر گردی
پشیمان می شوی از قصه خلقت
از این بودن از این بدعت
خداوندا
نمی دانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا
چه دشوار است
چه زجری می کشد آن کس که انسان است
و از احساس سر شار است.
دکتر شریعتی
///////////////////
لینک دوستان
امکانات وب