فوت مهندس «محسن حلاج نيشابوري»، غرب شناس و صهيونيسم پژوه معاصر

مهندس «محسن حلاج نيشابوري»، غرب شناس و صهيونيسم پژوه معاصر كشورمان، بامداد پنجشنبه 3 دي 1388 در سن 58 سالگي براثر تصادف رانندگي به ديار باقي شتافت. وي يكي از پژوهشگران دغدغه مندي بود كه آخرين كتاب وي با عنوان «سراب تمدن» (درآمدي برغرب شناسي سياسي) در آبان 1387 توسط «انتشارات مأسسه كيهان» روانه بازار كتاب شد و علاقه مندان به مباحث صهيونيسم شناسي با تحليل هاي روشنگر وي در سري اول برنامه تلويزيوني «راز آرماگدون» آشنا هستند.

حلاج نيشابوري در 23 خردادماه 1330 در تهران متولد شد و در خانواده اي متدين پرورش يافت. وي كارشناس ارشد زمين شناسي از دانشگاه تهران، كارمند شركت نفت و از مبارزين فعال عليه رژيم ستم شاهي بود.

وي با جمعي از همكارانش، «انجمن اسلامي صنعت نفت ايران» را پايه گذاشت. از سال 1361 تا 1363 نايب رئيس فدراسيون كشتي شد و در سال هاي 1365 تا 1366 به عنوان معاون اكتشافات صنعت نفت كشورخدمات ارزنده اي ارائه كرد. بعدها به عنوان يك فعال سياسي حاضر در صحنه به عضويت «جامعه اسلامي مهندسين» درآمد.

در سال 1382 حلاج براساس نظريه فرهنگي رهبر معظم انقلاب، كتاب «تهاجم فرهنگي» را منتشر كرد. اين كتاب خصوصاً براي نوجوانان و جوانان حاوي نكات درس آموزي است. حاصل نيم قرن كوشش فكري وي را درباره تمدن سكولار غرب مي توان در كتاب «سراب تمدن» ديد؛ كتابي كه به ريشه هاي بنيادين ظهور «غرب مدرن»پرداخته است و «درآمدي بر غرب شناسي سياسي» است. اين كتاب آبان ماه 1387 از سوي «انتشارات مأسسه كيهان» منتشر گشت و اكنون نيز در آستانه چاپ دوم قرار دارد.

مرحوم حلاج نيشابوري از سال 3138 با «دفتر پژوهش هاي مأسسه كيهان» همكاري داشت و در انجام برخي از پروژه هاي پژوهشي مشاركت مي كرد. از وي مصاحبه هاي تلويزيوني متعددي ضبط و پخش شده است. آخرين سلسله از گفتگوهاي وي درنقد و بررسي صهيونيسم و عملكرد رژيم جعلي اسرائيل، در برنامه تلويزيوني «راز آرماگدون» (سري 1) و از شبكه خبر پخش شد و استقبال مخاطبان سيماي جمهوري اسلامي را در پي داشت.

سرانجام ساعت 9 صبح روز پنجشنبه سوم ديماه 8813، در حالي كه حلاج نيشابوري پياده از نانوايي به سمت منزل خود مي رفت، ماشيني با سرعت بالا وي را زير گرفت و ايشان در دم فوت كرد و نزد معبود خود شتافت و در قطعه «نام آوران» بهشت زهرا(س) آرام گرفت

/www.rajanews.com

شعر استاد علي معلم دامغاني،روايت واقعه عاشورا :از پا حسين افتاد و ما برپاي بوديم

روايت واقعه عاشورا در شعر استاد علي معلم

هنر استاد علي معلم دامغاني، كه به تازگي به رياست فرهنگستان هنر منصوب شده، شعر است؛ وي از پايه‌گذاران ادبيات متعهد معاصر فارسي به شمار مي‌آيد.

روزي كه در جام شفق مل كرد خورشيد
بر خشك چوب نيزه‌ها گل كرد خورشيد

شيد و شفق را چون صدف در آب ديدم
خورشيد را بر نيزه گوئي خواب ديدم

خورشيد را بر نيزه؟ آري اينچنين است
خورشيد را بر نيزه ديدن سهمگين است

بر صخره از سيب زنخ بر مي‌توان ديد
خورشيد را بر نيزه كمتر مي‌توان ديد

در جام من مي پيش تر كن ساقي امشب
با من مدارا بيشتر كن ساقي امشب

بر آبخورد آخر مقدَّم تشنگانند
مي ده حريفانم صبوري مي‌توانند

اين تازه رويان كهنه رندان زمينند
با ناشكيبايان صبوري را قرينند

من صحبت شب تا سحوري كي توانم
من زخم دارم من صبوري كي توانم

تسكين ظلمت شهر كوران را مبارك
ساقي سلامت اين صبوران را مبارك

من زخم‌هاي كهنه دارم بي شكيبم
من گرچه اينجا آشيان دارم غريبم

من با صبوري كينه ديرينه دارم
من زخم داغ آدم اندر سينه دارم

من زخم‌دار تيغ قابيلم برادر
ميراث‌خوار رنج هابيلم برادر

يوسف مرا فرزند مادر بود در چاه
يحيي! مرا يحيي برادر بود در چاه

از نيل با موسي بيابانگرد بودم
بر دار با عيسي شريك درد بودم

من با محمد از يتيمي عهد كردم
با عاشقي ميثاق خون در مهد كردم

بر ثور شب با عنكبوتان مي‌تنيدم
در چاه كوفه واي حيدر مي‌شنيدم

بر ريگ صحرا با اباذر پويه كردم
عمار وَش چون ابر و دريا مويه كردم

تاوان مستي همچو اشتر باز راندم
با ميثم از معراج دار آواز خواندم

من تلخي صبر خدا در جام دارم
صفراي رنج مجتبي در كام دارم

من زخم خوردم صبر كردم دير كردم
من با حسين از كربلا شبگير كردم

آن روز در جام شفق مل كرد خورشيد
بر خشك چوب نيزه‌ها گل كرد خورشيد

فريادهاي خسته سر بر اوج ميزد
وادي به وادي خون پاكان موج ميزد

بي درد مردم ما خدا، بي درد مردم
نامرد مردم ما خدا، نامرد مردم

از پا حسين افتاد و ما برپاي بوديم
زينب اسيري رفت و ما بر جاي بوديم

از دست ما بر ريگ صحرا نطع كردند
دست علمدار خدا را قطع كردند

نوباوه‌گان مصطفي را سربريدند
مرغان بستان خدا را سربريدند

دربر گريز باغ زهرا برگ كرديم
زنجير خائيديم و صبر مرگ كرديم

چون بيوه‌گان ننگ سلامت ماند برما
تاوان اين خون تا قيامت ماند برما

روزي كه در جام شفق مل كرد خورشيد
بر خشك چوب نيزه‌ها گل كرد خورشيد