فرهنگستان زبان و ادب فارسي واژهاي مصوب حوزه رايانه و فناوري اطلاعات
به گزارش ايسنا، فرهنگستان زبان و ادب فارسي از تمامي متخصصان علمي و فني و نويسندگان دعوت كرده تا با به كار بردن اين واژهها و اظهارنظر درباره آنها، در پيشرفت و غنيسازي زبان فارسي مؤثر باشند.
واژهاي مصوب حوزه رايانه و فناوري اطلاعات به اين شرح اعلام شده است:
«كپي»: «رونوشت برداشتن يا رونوشت»؛
«كپي اند پيست»: «بردار و بچسبان»؛
«كات»: «برش»، «بريدن»؛
«كات اند پيست»: «ببر و بچسبان»؛
«ديتا»: «داده، دادهها»؛
«ديتا ادمينيسترِيتر»؛ «سرپرست دادهها»؛
«ديتا ادمينيسترِيشن»: «سرپرستي دادهها»؛
«ديتا آناليز»: «تحليل دادهها»؛
«ديتابيس» (دي بي): «دادگان»؛
«ديتابيس ادمينيسترِيشن»: «سرپرستي دادگان»؛
«ديتا كلَسيفيكِيشن»: «ردهبندي دادهها»؛
«ديتا كلَسيفاير»: «ردهبند دادهها»؛
«ديتا كالِكشن»: «گردآوري دادهها»؛
«ديتا كاميونيكِيشن»: «ارتباط دادهيي»؛
«ديتا كامپََكشن»: «چكيدهسازي دادهها»؛
«ديتا ديكشنري»: «دادهنامه»؛
«ديتا اكسپلورر»: «كاشف دادهها»؛
«ديتا اكسپلورِيشن»: «اكتشاف دادهها»؛ «ديتا فايل»:
«پروندهي دادهها»؛
«ديتا فلو»: «دادهشار»؛
«ديتا كامپريزن»: «فشردهسازي دادهها».
گروه واژهگزيني فرهنگستان زبان و ادب فارسي از تمامي متخصصان و نويسندگان و مترجمان و علاقهمندان به زبان فارسي درخواست كرده است كه اگر نظري درباره هر يك از واژههاي پيشنهادي فرهنگستان دارند، از طريق نامه يا دورنگار با شماره 88642455-021 يا پيامنگار واژهگزيني به نشاني terminology@persianacademy.ir، فرهنگستان را مطلع كنند.
فرهنگستان زبان و ادب فارسي و معادلسازي براي واژهها: «پورتيبل»: «دستي»؛«فَنس»: «حصار»؛
«دكوريتور»: «آرايهگر»؛
«ايدهآل»: «آرماني»؛
«ايدهآليست»: «آرمانگرا»؛
«تست»: «آزمون»؛
«تستي»: «آزمونهيي»؛
«حقالتدريس»: «آموزانه»،
«مگنت»: «آهنربا»،
«اينتونيشن»: «آهنگ»؛
«دبل روم»: «اتاق دونفره»؛
«توين روم»: «اتاق دوتخته»؛
«سنديكا»: «اتحاديه»؛
«فينگر پرينت»: «اثر انگشت»؛
«وبرِيشن»: «ارتعاش»؛
«آپگرِيد»: «ارتقا دادن»؛
«كَمپ»: «اردوگاه»؛
«سِند»: «ارسال»؛
«كالوِيتينگ»: «انتظار مكالمه»؛
«انرژي»: «انرژي و كارمايه»؛
«موتيف»: «انگاره».
تعداد ديگري از واژههاي مصوب فرهنگستان نيز اين عنوانها هستند:
«ترمينال»: «پايانه»؛
«استيبل»: «پايدار»،
«سايت»: «پايگاه»؛
«بِيس»: «پايه»؛
«آبونمان»: «حق اشتراك»؛
«ديليت»: «حذف»؛
«سِنسور»: «حسگر»؛
«فَنس»: «حصار»؛
«سِيو»: «حفظ كردن»؛
«بولتن»: «خبرنامه»؛
«سرويس»: «خدمات»؛
«ارور»: «خطا»؛
«اف اف»: «دربازكن»؛
«فِرست كلاس»؛ «درجه يك»؛
«پورتال»: «درگاه»؛
«اينباكس»: «دريافتي»؛
«ريسيو»: «دريافت»؛
«پورتيبل»: «دستي»؛
«اَرِنج»: «آرايش».
ریشه یابی واژه های فارسی / پیژامه: پای + جامه / بیابان : بی + آب + ان
۲- گوسفند: گو ( جانور اهلی ) + سپند ( مقدس، پاک ) = جانور اهلی پاک ۱
*جز اول ( گو ) در واژه های گوساله و گاو نیز به کار رفته است.۱
۳ - میرزا : میر ( مخفف امیر ) + زا ( مخفف زاده) = امیر زاده
* این واژه ظاهراً از زمان تیموریان رواج یافته است در عهد قاجار هرگاه پیش از نام افراد ذکر می شد به معنای « آقا » بود مانند: میرزا جعفر و اگر بعد از نام اشخاص می آمد دلیل بر شاهزادگی بود.مانند: محمدعلی میرزا- احمد میرزا ۱
۴ - کدبانو: کد ( خانه) + بانو = بانوی خانه ۱
۵- آسمان: آس( سنگ مدور) + مان(پسوند شباهت)= فضای شبیه سنگ آس
* این تشبیه به این دلیل است که به زعم قدما آسمان مدور همچون سنگ بزرگ آسیاب است که بر فراز زمین در حال چرخش است.جزء اول این واژه را می توان در واژه های آسیاب و خراس نیز مشاهده کرد.
۶ - کهکشان: که ( کاه) + کش (بن مضارع کشیدن)+ ان = جایی که کاه کشیده شده است.
*این وجه تسمیه به این سبب است که درخشش ستاره های ریز و درشت کهکشان که همچون خطی درشت بر آسمان است گویی راهی است که بر اثر نقل و انتقال کاه مشخص و نمایان شده است.
۷- زمین: زم(سرد) + ین( پسوندنسبی)= سرد شده.
* زمین در آغاز آفرینش گوی آتشینی از گدازه ها بود که در پی چند میلیون سال بارش باران به سردی و خشکی گرایید. جز اول این واژه را می توان در کلماتی چون؛ زمهریر(باد سرد)، زمستان نیز مشاهده کرد.
۸- البرز : هر( کوه) + برز( بلند) = کوه بلند
۹- بیستون: این واژه در اصل بغستان به معنای محل پرستش خدا بود که تشکیل یافته از دو جزء بغ( خدا) + ستان ( پسوند مکان) می باشد و در سیر تحول واجی ابتدا به بیستان(یای مکسور) و سپس به بیستون (یای مفتوح)و سرانجام به بیستون تغییر یافت.
* ظاهراً چون ایرانیان کوه ها و اماکن بلند را برای مناجات مناسب می دیدند این کوه بلند را جایگاه نیایش خدا نامیدند۲
۱۰- دبستان : دب( خط) + ستان( پسوند مکان ) = محل آموزش خط و کتابت
* جزء اول این واژه در اصل مشتق از کلمه dipi است که در فارسی باستان به معنای خط می باشد. این واژه که به شکل « دیپ » در کتیبه های هخامنشی آمده است در حقیقت یادگاری از زبان سومر می باشد که به صورت dub به معنای لوح و خط بود. بعدها این کلمه به زبان اکدی وارد شد و به صورت duppu و tuppu ملفوظ و مکتوب شد. سپس با ورود به زبان آرامی به شکل dup درآمد و وقتی به زبان فارسی باستان آمد به شکل های مختلف: دب ، دیب ، دیو تغییر یافت و ما امروزه این صورت ها را می توانیم در کلماتی چون: دبیر ، دیباچه ، دیبا و دیوان ببینیم.۳
۱۱- دشوار: دش( ضد) + خوار( ضد آسان) = ضد آسان
*جزء اول این واژه را به صورت دش و دژ در واژهایی چون؛ دشنام ، دشمن و دژخیم می توان دید.
۱۲- تابستان: تاب( بن مضارع تابیدن) + ستان (پسوند)
۱۳- کوچه: کوی( محله) + چه ( پسوند تصغیر)
۱۴ -داوطلب: داو( هر دست بازی نرد ) + طلب( بن مضارع طلبیدن) = کسی که خواستار بازی کردن بازی نرد باشد. این کلمه بعدها عمومیت یافت.
۱۵- حقه باز: حقه ( جعبه مخصوص نگهداری اشیای قیمتی که سر باز بود) + باز: فرد متخصص در بازی و جابه جایی حقه ها.
* در قدیم افرادی به عنوان تردستی چند حقه را با رنگ های مختلف، واژگون بر زمین می گذاشتند و مهره ای در زیر یکی از آنها می نهادند سپس با جابه جایی حقه، مهره را ازحقه ای به حقه ی دیگر منتقل می کردند که مایه ی شگفتی تماشاگران می شد. این واژه بعدها بار منفی یافت و امروزه مترادف با واژهای نیرنگ باز و فریبکار می باشد.
۱۶- پاسخ: پات(ضد- مقابل) + سخون یا سخن = جواب سخن
*این واژه بعدها با کاهش واج در دو جز خود به صورت پاسخ درآمد.
۱۷- کهربا: کاه+ ربا (بن مضارع ربودن)= رباینده کاه
* کهربا در حقیقت نوعی صمغ مترشح از درختان است که اگر به پارچه ابریشمی مالش داده شود خاصیت الکتریسته پیدا می کند و ذرات کاه و خرده های کاغذ را جذب می کند.۴ بعد ها که ادیسون جریان برق را اختراع کرد این واژه در زبان عربی به الکتریسته اطلاق شد. جالب این جاست در برابر این کلمه فارسی که در زبان عربی رایج است کلمه عربی(برق) درزبان زبان فارسی به کار می رود.
۱۸- زمهریر: زم ( سرما) + هریر( موجب )= موجب و دلیل سرما -بادسرد۵
۱۹- فردوس:از دو جزء ترکیب یافته است: Pairi ( پیرامون ) + ( Daeza) ( معنی انباشتن و دیوارکشیدن )= درختکاری و گل کاری پیرامون ساختمان
* اصل این واژه که به صورت پردیس می باشد با معرب شدن به شکل فردوس در آمد و به زبان عربی راه یافت.۶
۲۰- پیژامه: پای + جامه = جامه ی پا
* این واژه از زبان فارسی وارد هندوستان شد و از آنجا به زبان انگلیسی راه یافت سپس با تغییر شکل به صورت پیژامه به کشور مصدر بازگشت.
۲۱- شلوار : شل (ران ) + وار (پسوند شباهت) = جامه ای که شبیه ران است.۱
۲۲- آدینه : این واژه در ایران باستان: ati-ayanaka بوده است که به معنای به سویی رفتن، به سویی حرکت کردن، جمع شدن، اجتماع کردن می باشد.۷
*در عربی هم روز جمعه معنای روز جماعت و روز گردهمایی را میدهد.
۲۳- آفرین : afri( افسون، دعای خیر) + vana:( آروز، خواست)۷
* ریشه لغت آفرین از fri به معنی توجه کردن و خشنود کردن میآید. لغت نفرین همان (نه +آفرین) است.
۲۴-هندوانه: هندوان + ه (نسبت) = میوه ای که از هند می آید.۱
۲۵- یخچال: یخ+ چال ( گودال)= گودالی که در آن یخ نگهداری می شد.۱
۲۶-آبشار : آب + شار (بن مضارع شاریدن به معنی ریختن) = ریزش آب ۱
۲۷- بوستان = بوی (رایحه) + ستان = جایی که گل های خوشبو بسیار باشد.۱
۲۸-بیابان : بی + آب + ان = مناطقی که بی آبند.
۲۹- پاکیزه : پاک + ایزه یا ایچه (پسوند)= پاک۱
۳۰- پایین : پای+ ین (پسوند نسبت) ۱
۳۱- پیغمبر : پیغم(مخفف پیغام) + بر (بن مضارع بردن) = کسی که پیام می برد.۱
۳۲- کنیز: کن( زن) + یز( پسوند صغیر) = زن کوچک
۳۳- الکی:
الک ابزاری است که از سيمهاي باريک بافته مي شود، مانند غربال، ولي سوراخهاي آن کوچکتر است. به همين جهت بيخته آن بسيار نرم است. سابقاً که الک سيمي معمول نبود و يا در مناطقي که الک سيمي نداشته اند، پارچه هاي بسيار نازک پنبه اي را مانند الک سيمي به چوب وصل مي کردند و آرد و ساير چيزهاي نرم را به منظور بيختن از آن عبور مي دادند. این نوع الک مانند سیمی آن داری دوام نبوده و پس ازمدتی از بین می رفت. بعدها با توجه به این عدم استحکام آن، نماد سستی و کم دوامی شد و واژه «الکی»شکل کنایه به خود گرفت۸
۳۴- گاوبندی:
تا چندی پیش که تراکتور و سایر ابزارآلات موتوری وجود نداشت شخم زدن به وسیله گاو صورت می گرفت به مرور زمان واژه « گاوبندی »با امور کشت و زرع ترادف پیدا کرد.
اما معنای مجازی آن که « تبانی »و « شرکت در منافع نامشروع » از آنجا سرچشمه گرفته است که مباشران و متصدیان وصول بهره مالکانه برای آنکه منافع بیشتری نصیبشان گردد با یک یا چند نفر از خوش نشینها در زراعت و گاوبندی شریک می شدند و منافع حاصله را با یکدیگر تقسیم می کردند.بدین گونه که زمان دریافت بهره مالکانه که برمبنای مساحت اراضی تحت کشت تعیین و از کشاورزان وصول می شد مباشر مساحت زمینهای شراکتی را که با خوش نشینها گاوبندی کرده کمتر از میزان مقرر تقویم می کرد و یا اصولاً به حساب نمی آورد تا زیان و ضرری متوجه او و شریک گاوبندیش نشود .
استمرار در این عمل از طرف مباشر و خوش نشین موجب شد که از عبارت گاوبندی در افواه عمومی به معنی مواضعه و تباین و شرکت در منافع نامشروع استناد و تمثیل کنند . ۸
(کپی و استفاده از مطلب با ذکر منبع مجاز می باشد.)
منابع :
۱- برهان قاطع ، محمد حسن خلف تبریزی، به اهتمام دکتر محمد معین، انتشارات امیرکبیر، ۱۳۶۲.
۲- تاریخ زبان فارسی، دکتر مهری باقری، انتشارات قطره، چ نهم، ۱۳۸۳.
۳- برگزیده اشعار ناصرخسرو، به اهتمام دکتر محمد غلامرضایی، انتشارات جامی ،چ اول، ۱۳۷۵.
۴- فرهنگ معین، محمد معین، انتشارات امیرکبیر، چ نهم، ۱۳۷۵.
۵- سایت تبیان (کلمات فارسی در قران مجید)
۷-فرهنگ ریشه شناختی زبان فارسی،دکتر محمد حسن دوست، ناشر: فرهنگستان زبان و ادب فارسى، ۱۳۸۳.
واژههای دارای ریشه فرانسوی که در زبان فارسی معمول شدهاند
واژههای دارای ریشه فرانسوی که در زبان فارسی معمول شدهاند و بصورت وامواژه هایی درآمدهاند، به فراوان یافت میشوند. دلیل آن شاید به دوران قاجار برگردد که عمدهی روابط ایران و غرب، با فرانسویان بودهاست. برخی از این کلمات و معادل فرانسوی آن در زیر فهرست شدهاند:
الف
اکیپ (équipe)
ب
پ
ت
د
ر
ژ
س
ش
ص
ط
ف
ک
گ
ل
م
ن
و
واژههای فارسی در زبان ژاپنی .سید آیت حسینی- دانشجوی علوم زبان و اطلاعات توکیو
تاریخچه روابط دو کشور
هشتاد سال از برقراری رابطه رسمی دیپلماتیک بین ایران و ژاپن میگذرد. اما از قرنها پیش از آن، ژاپنیها از طریق متون چینی با امپراطوری ایران و فرهنگ و تمدن آن کم و بیش آشنا شده بوده اند.
آشنایی ایرانیان با کشور ژاپن، به اواسط دوران قاجار بازمیگردد. تا جایی که بر نگارنده معلوم است، پیش از آن، در دوران صفویه، سفیر شاه سلیمان صفوی در سیام (تایلند) در کتاب سفرنامهاش “سفینه سلیمانی” اشارههایی به کشور ژاپن، شرایط اقلیمی و مردمان آن کرده است. پس از آن، میرزا ابراهیم صحافباشی مشاهدات خود از سفر به مشرق دور به سال ۱۸۹۷ را، در سفرنامه خود آورده است که حدود ده صفحه از آن به کشور ژاپن اختصاص دارد. تا اینکه در سفرنامه مهدیقلی هدایت (مخبرالسلطنه) که به همراه میرزا علیاصغرخان اتابک، صدر اعظمِ قاجاریان در سال ۱۹۰۳ از ژاپن دیدار کرد، اطلاعات مبسوط و ارزشمندی در مورد کشور ژاپن برای اولین بار به ایرانیان داده میشود.
اما مسبب اصلی آشنایی ایرانیان با ژاپن و علاقهمندیشان به این کشور، پیروزی ارتش ژاپن بر نیروی دریایی روسیه تزاری در سال ۱۹۰۵ بود. ایرانیان که همواره در جنگ با روسیه مغلوب شده بودند و بخشی از خاک خود را از دست رفته دیده بودند، از شنیدن خبر پیروزی ارتش کشوری کوچک و جزیرهای، بر ابرقدرت منفور روسیه شادمان شدند و برای آگاهی یافتن از اوضاع کشور ژاپن کنجکاو گشتند.
جزئیات این علاقه و کنجکاوی در جراید آن زمان انعکاس یافته است. این علاقه بدانجا رسید که حسینعلی تاجر شیرازی در سال ۱۳۲۵ هجری قمری، منظومه حماسی بلندی با نام “میکادونامه” در بحر متقارب (وزن شاهنامه) راجع به ...
ریشه واژه های زِپرتي هشلهف چُسان فُسان شِر و وِِر فاستوني اسکناس فکسني نخاله
زِپرتي: واژه روسي Zeperti به معني زنداني است و استفاده از آن يادگار زمان قزاقهاي روسي در ايران است در آن دوران هرگاه سربازي به زندان ميافتاد ديگران ميگفتند يارو زپرتي شد و اين واژه کم کم اين معني را به خود گرفت که کار و بار کسي خراب شده و اوضاعش ديگر به هم ريخته است.
هشلهف: مردم براي بيان اين نظر که واگفت (تلفظ) برخي از واژهها يا عبارات از يک زبان بيگانه تا چه اندازه ميتواند نازيبا و نچسب باشد، جمله انگليسي ( I shall haveبه معني من خواهم داشت) را به مسخره هشلهف خواندهاند تا بگويند ببينيد واگويي اين عبارت چقدر نامطبوع است! و اکنون ديگر اين واژه مسخره آميز را براي هر واژه عبارت نچسب و نامفهوم ديگر نيز (چه فارسي و چه بيگانه) به کار ميبرند.
چُسان فُسان: از واژه روسي Cossani Fossani به معني آرايش شده و شيک پوشيده گرفته شده است.
شِر و وِِر: از واژه فرانسوي Charivari به معني همهمه، هياهو و سرو صدا گرفته شده است.
فاستوني: پارچه اي است که نخستين بار در شهر باستون Boston در امريکا بافته شده است و بوستوني ميگفتهاند.
اسکناس: از واژه روسي Assignatsia که خود از واژه فرانسوي Assignat به معني برگة داراي ضمانت گرفته شده است..
فکسني: از واژه روسي Fkussni به معني بامزه گرفته شده است و به کنايه و واژگونه به معني بيخود و مزخرف به کار برده شده است.
نخاله: يادگار سربازخانههاي قزاقهاي روسي در ايران است که به زبان روسي به آدم بي ادب و گستاخ ميگفتند Nakhal و مردم از آن براي اشاره به چيز اسقاط و به درد نخور هم استفاده کردهاند.
توانايي زبان پارسي در واژهسازي /نوشتاري بسيار گويا و شيوا از روانشاد دكتر محمود حسابي
مقالهي زير، نوشتاري بسيار گويا و شيوا از روانشاد دكتر محمود حسابي - دانشمند بزرگ و فقيد ايراني - است (مندرج در ماهنامهي «طلايه»، مهر و آبان 1374، ص 11-7) كه توانايي و قدرت بالا و برتر زبان پارسي را در واژهسازي، در مقايسه با بسياري ديگر از زبانهاي جهان، با شرح و بياني علمي و روشمند، به نمايش ميگذارد و به دشمنان فرهنگ و هويت اصيل ايراني، پاسخي كوبنده و درهمشكننده ميدهد.
در تاريخ جهان، هر دورهاي ويژگيهايي داشته است. در آغاز تاريخ، آدميان زندگي قبيلهاي داشتند و دوران افسانهها بوده است. پس از پيدايش كشاورزي، دورهي دهنشيني و شهرنشيني آغاز شده است. سپس دوران كشورگشاييها و تشكيل پادشاهيهاي بزرگ مانند پادشاهيهاي هخامنشيان و اسكندر و امپراتوري رم بوده است. پس از آن، دورهي هجوم اقوام بربري بدين كشورها و فروريختن تمدن آنها بوده است. سپس دورهي رستاخيز تمدن است كه به نام رنسانس شناخته شده است. تا آن دوره ملل مختلف داراي وسايل كار و پيكار يكسان بودند. ميگويند كه وسايل جنگي سربازان رومي و بربرهاي ژرمني با هم فرقي نداشته و تفاوت تنها در انضباط و نظم و وظيفهشناسي لژيونهاي رومي بوده كه ضامن پيروزي آنها بوده است. همچنين وسايل جنگي مهاجمين مغول و ملل متمدن چندان فرقي با هم نداشته است.
از دوران رنسانس به اين طرف، ملل غربي كمكم به پيشرفتهاي صنعتي و ساختن ابزار نوين نايل آمدند و پس از گذشت يكي دو قرن، ابزار كار آنها به اندازهاي كامل شد كه ملل ديگر را ياراي ايستادگي در برابر حملهي آنها نبود. همزمان با اين پيشرفت صنعتي، تحول بزرگي در فرهنگ و زبان ملل غرب پيدا شد؛ زيرا براي بيان معلومات تازه، ناگزير به داشتن واژههاي نويني بودند و كمكم زبانهاي اروپايي داراي نيروي بزرگي براي بيان مطالب مختلف گرديدند.
در اوايل قرن بيستم، ملل مشرق ...
گفتي كه : مي بوسم تو را گفتم تمنا مي كنم