ربود چشم و رخ و زلف آن بت رعنا / یکی قرار و دوم طاقت و سوم پروا
یک جایی این شعر را خواندم دوست داشتم نگهش دارم متاسفانه نمیدانم از کیست صاحب وبلاگ شاعر شعر را مولانا معرفی کرده بود اما هرچه در اشعار مولانا حستجو کردم نیافتم
ربود چشم و رخ و زلف آن بت رعنا
یکی قرار و دوم طاقت و سوم پروا
قرار و طاقت و پروای من سه چیز ربود
یکی جمال و دوم چهره و سوم سیما
جمال و چهره و سیماش در جهان افکند
یکی بلا و دوم فتنه و سوم غوغا
بلا و فتنه و غوغای من ز فرقت اوست
یکی مدام و دوم بیحد و سوم هرجا
مدام و بی حد و هرجای عشق او شدم
یکی غریب و دوم عاشق و سوم رسوا
غریب و عاشق و رسوا چنان شدم که شدند
یکی چو بشر و دوم وامق و سوم عذرا
چو بشر و وامق و عذرا ز من بیاموزند
یکی فغان و دوم ناله و سوم سودا
..................
+ نوشته شده در شنبه نوزدهم بهمن ۱۳۸۷ ساعت 16:13 توسط باباجون شیرازی
|
گفتي كه : مي بوسم تو را گفتم تمنا مي كنم